آيا بين افراد فعال و علاقه مند به انجام دادن كارها و آنها كه نسبت به انجام دادن و اتمام كارهايشان علاقه نشان نمي دهند، تفاوت شخصيتي وجود دارد.؟
اگر پاسخ به اين سئوال مثبت است، در اين صورت كدام جنبه از شخصيت اين افراد با ديگران كه كمتر فعاليت مي كنند متفاوت است؟
چگونه مي توان افراد را از بي تفاوتي و كم تحركي درآورد؟
در كل بايد افراد را به دو گروه تقسيم كرد: اين دو گروه از لحاظ «قدرت شناخت» و «استفاده» با هم متفاوت هستند.
گروه اول را كساني تشكيل مي دهند كه در مراحل مختلف زندگي خود موقعيت ها و فرصت ها را به خوبي شناخته و براي نيل به آنچه مورد نظرشان بوده به شدت كوشيده اند.
گروه دوم نيز كه تعدادشان از گروه اول بيشتر است كساني هستند كه نسبت به شناخت و استفاده از موقعيت ها علاقه چنداني نشان نمي دهند.
اكنون ممكن است اين سئوال پيش آيد كه چه عاملي اين تفاوت را ايجاد مي كند؟ در پاسخ بايد گفت انگيزه پيشرفت در افراد اين تفاوت را ايجاد مي كند.
انگيزه پيشرفت نشان دهنده ميل و علاقه فرد نسبت به انجام دادن يك كار، سر و سامان دادن يا سازمان دادن به محيط مادي و معنوي و اجتماعي خود، فايق آمدن بر موانع، از ديگران سبقت جستن و رقابت كردن با آنها از طريق صرف كوشش زياد براي بهتر انجام دادن كارها است.
البته اين نيرو با نياز فرد براي قدرت داشتن كه طي آن نياز فرد براي «تسلط يافتن» و «كنترل رفتار ديگران» مطرح است متفاوت است.
افرادي كه انگيزه پيشرفت در آنها زياد است در فاصله اي مي ايستند كه متوسط شانس آنها در انجام دادن يك كار تقريباً يك به سه باشد به عبارتي اين افراد در انجام كارها براي خود حالتي را به وجود مي آورند كه به كوشش نسبتاً بيشتري نياز باشد و بتوانند براي ايفاي نقشي كه از آنان خواسته شده است، مبارزه كنند.
از طرفي هنگامي كه كار را براي خود به صورت مبارزه درمي آورند كه نسبت به انجام دادن آن اطمينان داشته باشند و به بيان ديگر در انجام دادن كارها قمار نمي كنند و نسنجيده كاري را انجام نمي دهند. اين افراد بيشتر ترجيح مي دهند مسائل را خود حل كنند و حل مسائل را به شانس و تقدير نسپارند.
ظاهراً چنين به نظر مي رسد كه پاداشي كه در مقابل «انجام دادن» كارها مي گيرند كمتر از رضايت خاطري است كه از طريق نيل به هدفي خاص در ايشان حاصل مي شود.
خصيصه ديگر اين افراد «تمايل شديد نسبت به آگاهي از نحوه انجام دادن كارها» است. به همين دليل اين گونه افراد بيشتر به دنبال كارهايي هستند كه بتوان نتيجه آن را فوراً مشاهده كرد و از انجام دادن كارهايي كه نتيجه و حاصل آن مشخص نيست يا نتيجه اي كه در مدت زمان طولاني به دست مي آيد چندان استقبال نمي كنند.
اين افراد براي درست و بهتر انجام دادن كارها فكر مي كنند و به همين خاطر در شكاركردن شغل هاي بهتر و گوناگون موفق تر هستند.
اين خصوصيات ارثي نيست و به طور كلي تعليم و تربيت محيط خانوادگي و اطراف نقش مهم تري دارند. در توضيح بايد گفت هرگاه پدر و مادر براي خود اهداف بزرگ و قابل دسترسي را در نظر مي گيرند، براي رسيدن به اين هدف ها كوشش مي كنند و فرزندان خود را نيز در راه رسيدن به اهدافشان تشويق مي كنند احتمال اين كه فرزندانشان در مقايسه با كودكان ديگر از انگيزه پيشرفت قوي تري برخوردار باشند، بيشتر است.
به اعتقادپروفسور مك كللند كارمندان و كارگراني كه انگيزه پيشرفت دارند در انجام كارها «مخاطره جو» هستند و آنچنان ويژگي هاي شخصيتي دارند كه در بين رهبران شغلي و مديران اقتصادي يا اداري ديده مي شوند.
وقتي شخص تحت تاثير اين انگيزه است فعاليت او بيشتر در جهت يافتن راه ها و روش هايي است كه با استفاده از آنها مي توان كارها را بهتر انجام داد، بنابراين اين افراد بيشتر ترقي مي كنند، سرعت پيشرفت آنان نيز بيشتر است و سازمان هايي كه چنين افرادي را در استخدام خود دارند در مقايسه با سازمان هايي كه اين گونه افراد را كمتر استخدام كرده اند، بيشتر پيشرفت مي كنند به عبارتي حضور اين افراد تاثير مستقيم در موسسه، سازمان يا هر واحد كاري كه در آن حضور دارند، دارد.
البته بايد دقت كرد كه اين خصيصه با قدرت طلبي و سلطه گري اشتباه گرفته نشود. يكي از عللي كه ممكن است اين دو خصيصه با هم اشتباه گرفته شوند هر دو فرد را به صورت چشمگير و زياد به فعاليت وامي دارند ولي افرادي كه نياز به قدرت در آنها زياد است بيشتر مايل هستند كه مورد توجه ديگران قرار گيرند، بين مردم متمايز و مشخص باشند و حتي رفتار آنان را كنترل كنند.
اين افراد غالباً به فعاليت هاي سياسي علاقه مند هستند ولي در مقايسه با آنان كه انگيزه پيشرفت دارند مي توان گفت افرادي كه نياز به قدرت دارند نسبت به انجام كارهاي روزانه خود و به طور كلي نسبت به انجام دادن كارها توجه چنداني نشان نمي دهند.
در پايان بهتر است نمونه اي از افراد داراي انگيزه پيشرفت بالا را بشناسيم.
«پسربچه دارد به يك آزمون يك ساعته پاسخ مي دهد. او و بچه هاي ديگر، دانش آموزان دبيرستاني هستند. دوسوم از مدت زماني كه براي پاسخگويي به آزمون داده شده، سپري شده است و او سعي مي كند به بهترين وجه به آن پاسخ دهد.
او قصد داشت براي پاسخ دادن به سئوالات آزمون مطالعه كند و همين كار را هم انجام داده است. اما مطالبي در كتاب بود كه او نتوانست آنها را بفهمد.
او مي داند جواب هايي را كه نمي تواند به خاطر آورد قبلاً مطالعه كرده است و سعي مي كند مطالبي را كه مي توانند يادآور جواب ها باشند به ياد آورد. ممكن است او يك يا دو جواب را به خاطر آورد.
او تا پنج دقيقه ديگر به سختي مي كوشد تا به سئوالات پاسخ دهد. بعد تسليم مي شود و ورقه امتحاني خود را تحويل مي دهد و از اين كه مطالب را خوانده؛ ولي جواب ها را ياد نگرفته، ناراحت است...»مشاهده مي كنيد كه به رغم شكست مداوم در به ياد آوردن جواب ها، پسربچه به كوشش خود ادامه مي دهد.
او مسئوليت عمل خود را به عهده مي گيرد و خود را براي شكستي كه خورده است سرزنش مي كند و اينها همان انگيزه پيشرفت را نمايان مي كند.