|
گاهي قرار گرفتن در برابر (آينه كمال )، ميزان كمال و نقص ما را مشخص مي سازد و ما را در (ارزيابي خود ) و(نقد خويش ) ، واقع بين تر مي كند. شيو ه رفتاري وسيره اخلاقي و معاشرتي حضرت رسول (ص) به عنوان يك الگوي معيار واسوه ستوده از سوي خداوند مطرح است. البته ستودن كمالات او كافي نيست ؛ پيروي و هم سويي وهمساني لازم است وآن در سايه معرفت خلق و خوي آن (انسان معيار ) ميسر است . از اين رو ، چند نمونه از ادب وآداب رفتاري آن پيشوا را با هم مي خوانيم :
آن چه سبب شد حضرت محمد (ص) قلعه دل ها را بگشايد و بر قلوب مردم حكومت كند ، بزرگواري وي در برخورد ومعاشرت بود. پيامبر (ص) ، (مردم دار) بود ؛ كسي را نمي رنجانيد در غم وشادي هم دم وهمراه مردم بود تا آن جا مردمي بود ومردمي زيست كه در تشيع جنازه ها شركت مي كرد و به عيادت بيماران در دور افتاده ترين نقطه شهر مي رفت واين شيوه ،در جذب دل ها تاثير شگفت داشت. مي دانيم كه لبخند ، محبت مي آورد وتبسم ، كليد انس وآشنايي وگشوده شدن دريچه دل ها به روي يكديگر است وگاهي خشم ها ومدورت ها ، با يك لبخند شيرين ، به صفا و مودت تبديل مي شود . رسول خدا (ص)، اغلب خندان و متبسم بود؛ نگر آن گاه كه قرآن نازل مي شد يا در حال وعظ وپند دادن بود. آن حضرت ، كلام خويش را با لبخند مي آميخت تا شيرين تر شود . چهره اي خندان داشت وبه چهره ديگران نيز لبخند مي زد . از خصلت هايش ، (خوشرويي) و (خوش خويي) بود . حامي بچه ها و پدر و مادرشان بود. گاهي كه كودك خردسالي رابه حضورش مي آوردند تا به عنوان تبرك وبركت يافتن ، براي او از خداوند خير ونيكي بخواهد يا نام گذاري كند ، پيامبر ، با خاطر دلجويي بستگان آن كودك ، او را مي گرفت و در دامن خويش مي نهاد .گاهي پيش مي آ مد كه كه كودك ، همان جا ادرار مي گرد ؛ حاضران بر سر كودك داد مي كشيدند وحضرت آنان را نهي مي كرد و مي گذاشت تا ادرار بچه تمام شود ؛ آن گاه دعا يا نام گذاري را به پايان مي برد و اين گونه خويشاوندان آن نوزاد را خرسند مي ساخت تا آنان نپندارند كه پيامبر (ص) ، از آن پيش آمد ، رنجيده است وچون بيرون مي رفتند ، بر خاسته لباس خود رامي شست.
(سلام )، عادت برجسته ديگر حضرت بود . وي به هر كس – حتي به كودكان – كه مي رسيد ، سلام مي كرد. هنگام ملاقات با افراد ، دست مي داد (مصافحه ) ودست خويش را آن قدر در دست طرف نگه مي داشت تا او دستش را بكشد تا مبادا طرف مقابل ، احساس بي علاقگي وسردي پيدا كند.
آگاهي (پيشوا ) از حال و وضع (پيروان ) وخبر گيري از مشكلات وسركشي به خانه هايشان از اسباب نفوذ در دل هاست .رسول خدا (ص) از حال ياران خويش بي خبر نمي ماند واگر سه روز كسي را نمي ديد، جوياي حالش مي شد وگاهي به ديدارش مي رفت . اقتضاي هم دلي با مردم و اخوت ديني در جامعه اسلامي ، اين است كه همه از هم باخبر باشند ؛ به ويژه مسئولان از زيردستان . مردم با پيامبر (ص) (احساس خودي ) داشتند ، با او انس مي گرفتند وهم صحبت مي شدند ؛ البته چون آن حضرت با مردم انس مي گرفت و با آنان هم صحبت ، هم سفره ، هم سفر وهم درد مي شد.
با آن كه حضرت رسول (ص) ، از نظر فكر ، علم ، عصمت ، پاكي وفضيلت هاي روحي ومعنوي ، در سطحي بسيار بالاتر ازمردمان عادي بود ، اما نحوه معاشرت او با مردم ، صميمي وخودماني بود وحتي ، سخنانش را هم سطح مردم مي كرد وبا تهيدستان هم نشين وبابينوايان هم غذا مي شد .زيدبن ثابت مي گويد:
چنان بوديم كه هرگاه در خدمت مي نشستيم ، اگر به سخن درباره آخرت مي پرداختيم ، در همان موضوع با ما هم صحبت مي شد واگر از دنيا سخن مي گفتيم ، او هم با ما درباره همان سخن مي گفت واگر سخن از خوردني ونوشيدني بود ، وي از همان سخن مي فرمود . اين نهايت مردمي زيستن بود ؛ درعين حال كه روحي بلند وفكري عرشي داشت ، فرشي مي زيست وخود را تافته اي جدا بافته از مردم نمي ديد ونمي دانست.
وي، چنان قلبي رئوف وعطوف داشت كه رافت و رحمتش در همه حال وهمه جا ، شامل همگان مي شد ؛ حتي در نماز ، سخنراني وخطبه ،با مختصر گويي ،رعايت حال افراد را مي كرد .گاهي كه در نماز جمعه يا جماعت ، صداي گريه كودكان به گوش مي رسيد ،نماز را سريع تر به پايان مي برد تا مادر آن كودك ، به فرزندش برسد. چه دل پر عاطفه و لبريز از رافتي !
با آن كه اغلب ، نمازهاي مغرب وعشا را با فاصله مي خواند ،ولي گاهي در سفرها ،يا شب هاي باراني يا آن گاه كه كاري فوري داشت ، هر دو نماز را با هم مي خواند ومي فرمود : ( هر كه رحم نكند ،به او رحم نمي شود).
بزرگواري روح او ،در عفو وگذشت نيز متجلي بود و عفو را زكات قدرت مي دانست. عذر خواهي هر كس را مي پذيرفت وهرگز بدي را با بدي پاسخ نمي گفت. دوست داشت كه دلي زلال وسرشار از صفا ومحبت نسبت به ياران خود داشته باشد .از اين كه در حضورش بدي ها ولغزش هاي ديگران مطرح شود ، ناراحت مي شد ونهي مي كرد ومي فرمود : (هيچ كدام از شما درباره اصحابم چيزي به من نگوييد وعيبي نقل نكنيد ؛ زيرادوست دارم هر گاه از نزد شما بيرون مي روم ، دل وسينه ام نسبت به اصحابم ،سليم ، صاف وبي غل وغش باشد). تحمل صبوري وحلم او،گاهي ياران را خسته وبي شكيب مي كرد ؛ ولي او ، تحمل جفاي جاهلان وتندي نادانان را برخود لازم مي ديد وبدين وسيله ، آبي بر آتش كينه وعداوت دشمنان مي ريخت وگاهي تند خويي وجسارات آنان را بالبخند پاسخ مي داد.
شگفتا از اين همه عظمت روح ومتانت وتحمل !
رفتار والايش ، كوه تكبر وغرور جاهلان را فرو مي پاشيد .حلمش ، درياي خشم عنودان را آرام مي كرد . گرما وحرارات روحش ، يخ هاي تعصب كوردلان لجوج را ذوب مي كرد و چنين بود كه او را برا ي تكميل ( مكارم اخلاق ) آمده بود.1
1 - در نگارش اين مقاله ازمنابعي همچون : سنن النبي ، مكارم الاخلاق وجلد 16 بحارالانوار استفاده شده است. |